نگاشته شده توسط: oceanicdiary | سپتامبر 7, 2011

دود سیگار تو حلق ما!

دیروز رفتیم یه کافه…بعدش ما نشستیم این گوشه کافه، اونورمون دو تا میز هستن
یه زن و یه مرد واسه هر کدوم از میزا، بعدش مرد داره سیگار میکشه و فوت میکنه تو صورت زنه! بعدش ما یه جوری رفتار کردیم که یارو بفهمه بابا جون مادرت تو محیط بسته سیگار نکش! حالا آخرش یارو که داره میره ما رو یه جوری نگاه میکنه انگار ما قتل کردی:| نمیدونم والا…سیگار کشیدن در انظار تو بعضی کشورا ممنوعه ولی اینجا گویا حرف زدن بر ضد سیگار کشیدن بدِ بدِ بدِ

نگاشته شده توسط: oceanicdiary | اوت 31, 2011

این روزهای من…

سلام…

الان که میخواستم بلاگم رو باز کنم اینقدر خاک رفت تو حلقم که حد نداشت:دی نمیدونم از آخرین باری که باز کردم بلاگم رو چقدر میگذشت:دی

از اوضاع زندگیم در این مدت بخوام بنویسم یعنی در سال جدید- 90، بالا پایین داشته ولی خب راضیم  به رضای خدا…اصولن ما، انسانها همیشه در آرزوی فردایی بهتر هستیم و تلاش میکنیم به این بهتره برسیم همیشه. منم الان در حال همون تلاش هستم. ایشالا که همه به زندگی ای که میخوان و آرزو دارن با تلاشهاشون برسن.

اوضاع درسی هم خوبه، بدک نیست. جزوه های ارشد رو جمع کردم از اول تابستون که بخونم. ورودی از رشته ما کم میگیرن ولی خب تلاشم رو میکنم. خدا بزرگه. (فقط جزوه هام شده 4000 برگ!)

ماه رمضون هم تموم شده اش. امسال یه خورده که چه عرض کنم زیاد مشکل بود گرفتن روزه چون روزها طولانی بودش و من بعضی روزا دیگه ولوو میشدم تو اتاق نا نداشتم تکون بخورم :)) شب قدر برای همه کسایی که به ذهنم اومد دعا کردم. البته اصلن قبول هم نمیشه ها، میدونم :)) تیری تو تاریکی انداختم فکر کنم پیش خدا :)) راستی عید فطر رو هم تبریک میگم  . امیدوارم که همه دعا هاتون مستجاب شه و نماز و روزه هم قبول باشه…خیلی دوست دارم که همین حال و هوا رو همه سال داشته باشم. یه جورایی حس رهایی و شادی به آدم میده وقتی زمان افطار «ربنا» رو گوش میدی.

امسال پاییز شانس منم که درس دارم بعدش سریالهای خوب خوب زیاد میاد هی چشمک میزنن :)) البته تابستونی شلوغی هم داشتم و 2 سریال رو زیرنویس کردم. برای پاییز یه سریال متفاوت و جدید رو قراره کار کنم. میتونم به صراحت بگم که متفاوت ترین کار پاییزه امساله. American Horror Story از سازنده های سریال محشر Nip/Tuck و Glee در ژانر وحشت…

این چند مدت بعد Killing خیلی ها منو شرمنده لطف خودشون کردن. گرچه حتمن مشکلاتی داشته که بعدش خودم متوجه شدم ولی در کل ممنونم و سعی میکنم هر پروژه ای که جلو میرم اشکالات کم و کمتر بشه.

یعنی من این شماره iLOST رو میبینم واقعن لذت میبرما! ویژه نامه سوپرنچرال بهترین شماره ما هست. واقعن روش کار کردیم . هم متنی و هم گرافیکی. باشد که مورد قبول خواننده هاش واقع بشه:دی

در انتها براتون اگه محصلین سال تحصیلی خوب ، اگه سر کار میرین موفقیت شغلی، اگه خونه دارین، سلامتی و حال خوب و اگه دانشجویین نمره های ردیف از استادهای ماه :دی رو آرزو میکنم.  راستی اگه وقتی کردین، خواستین یه کافر رو دعا کنین، یه دعایی در حق ما بکنین که امسال ارشد موفق باشیم. 😉

مخلص همگی

نگاشته شده توسط: oceanicdiary | مارس 27, 2011

سریال شناسی در ده دقیقه:دی

الان که ساعت رو نگاه میکنم دقیقا 5:18 دقیقه صبحه… نمیدونم چه احساس و مرضی  تو وجودم یهوو مثه وجدان شیر فرهاد بیدار شد که بیا یه پست بلاگ بده ولی خب مساله اصلی اینه که ساعت 5 صبح لاگین کردم.

اولش باید عید رو بهتون تبریک بگم. امیدوارم یک سال پر از موفقیت رو داشته باشین…

تو این چند روزی که از سال جدید گذشته، تقریبا اونقدری وقتم خالی بوده که یه خورده سریال و فیلم ببینم. اولین نکته اینه که سخنرانی پادشاه بدون شک بهترین فیلم امسال بود و جفری راش و کالین فرث عالی بودن. احتمالا همتون تا الان این فیلم رو دیدین اگه ندیدین پیشنهاد میکنم که حتما یه وقتی واسش بزارین و از تک تک فریم هاش لذت ببرین.

سال جدید با سریال جدید… تازگیا شروع کرده بودم به دیدن دکستر. البته چون سرم شلوغ بود کند پیش میرفت روند دیدنش الان وضع یه کم بهتره. چیزی که بینهایت جالبه تو این سریال اینه که علیرغم موضوع خشنی که داره در پس زمینه همیشه یه آرامشی ببیننده رو فرا میگیره و این از نظر من برگ برنده سریاله. از موسیقی زیباش که بعضا با موسیقی کوبایی هم قاطی میشه نمیشه گذشت. واقعا از دست لوکیشن های نیویورکی راحت شدم و پرت شدیم تو میامی که محیط زیست بهتری داره.

Glee بهترین موزیکال تلویزیونی هم دیدنش برای اونایی که به موزیک های خارجی علاقه دارن شدیدا توصیه میشه. مخصوصا اینکه یه بازیگرش قبلا در برنامه آمریکن ایدول رد میشه و میاد تو این سریال بازی میکنه و اینقدر خوب میخونه که دوباره از طرف برنامه میان سراغش که بیا دوباره شرکت کن که البته اون قبول نمیکنه.

Doctor Who وای خدای من چطوری موفق ترین سریال علمی – تخیلی تاریخ تو ایران اینقدر کم دیده شده یا اصلا دیده نشده؟ آوازه Dr.Who که توسط شبکه بی بی سی پخش میشه تمام دنیا رو برداشته و به عنوان موفق ترین و طولانی ترین سریال تخیلی سالیان ساله که داره پخش میشه و حتی تو کتاب رکوردهای گینس هم ازش نام برده شده اما اینجا تو ایران ، شاید تعداد معدودی دیده باشنش.

محیط زیبای لندن با داستان های فانتزی که وقتی پاش میشینی نه گذر زمان رو متوجه میشی و نه خسته میشی. دو تا موردی که تو سریالهای امروزی اکثرا وجود خارجی ندارن و بعد از مدتی دلت رو میزنن.

سوپرنچرال که یار دیرینه من بوده و هست. ماجراهای دین و سم و اون خل دیوونه ای که عاشقشم یعنی کستیل به جاهای خوبش داره میرسه. دنیای فرشتگان بهترین چیزایی بوده که نشون دادن و تازه وقتی پای لوسیفر هم وسط باشه دیگه حرفی برای گفتن باقی نمیمونه!

فرینج هم که طبق معمول داره جلو میره. خبرهای بدی ازش به گوش میرسید مخصوصا اون کانتینری که گفتن نزدیک ونکوور شده تا وسایل سر صحنه سریال رو منتقل کنه واقعا آدم رو نگران میکرد اما فاکس نشون داد که فرینج واسش در اسلات جمعه شبها مهمه و نگهش داشت برای 22 اپیزود دیگه. خلاصه یه صفحه هم تو فیس بوک هست با نام کمپین «دادن جایزه امی به جان نوبل برای بازی ئر تقش والتر بیشاپ»  که توصیه میکنم حتما لایک کنین گرچه تاثیر زیادی نداره اما نفس کار مهمه…

Castle این آخری رو دقیقا دارم همین الان دانلود میکنم تا ببینم. خلاصه داستان که خیلی با  سلیقه من جور در میاد. نویسنده ای که کتابهای جنایی-ترسناک مینویسه و حالا توی شهر قتلهایی بر اساس و شبیه کتابهاش داره رخ میده و پلیس هم به اون شک میکنه! شک دارین در موفقیت سریال؟ یا فیلمنامه خوبش؟

هی وای من!:دی چقدر نوشتم تا این پایین اومدش… خلاصه با تمام این تفاسیر و صحبتها فعلا لیست سریالهایی که دارم میبینم پر و پیمون بیده:دی شاید یه کار برای ترجمه هم دوباره برداشتم با کمک یکی از دوستانم که حتما سورپرایز کننده خواهد بود. بعد از زیرنویس No Ordinary Family فکر کنم برم سراغ یه کار یه کم جدی تر.

در آخر  نویسنده خل این بلاگ سال جدید رو دوباره بهتون تبریک میگه و براتون ارزوی بهترین ها رو داره…

نگاشته شده توسط: oceanicdiary | مارس 12, 2011

سالی که نکوست از بهارش پیداست؟:دی

نوشتن هم چه حالی میده ها! از الان دارم قول میدم واسه سالِ بعدی هر هفته یه مطلب درست درمون بسندم… نه مثه امسال:دی خلاصه هفته انتهایی سال 89 رسیدش. تقریبا واسم عادت شده که هر سال تو روزای آخرش برمیگردم یه نگاهی به اتفاقای اون سال میندازم ببینم چیکاره ام، چیکاره بودم، راه درستی رو رفتم یا نه و اینکه چیکار کنم که سال بعدی بهتر بشه.

به نسبت سال 88 ، سال 89 بسیار بهتر بود. چه از لحاظ درسی، چه شخصی و چه تو سایت TvShow!8 ماه دوره مدیریتی تو سایت تجربه گران بهایی از طرز برخورد با سایرین رو بهم دادش. اینکه به نظر بقیه هم احترام بزاری البته قبلا همینطوری بودما ولی یاد میگرفتی به عنوان مدیر سعه صدر بیشتری از خودت نشون بدی و آروم آروم طرحهایی که داری رو اجرا کنی که اکثرا هم انجام شدش.

در کنار اینها سال 89 مصادف شده بود با انتخاب شدنم به عنوان دبیر انجمن اسلامی دانشکده . اصولا کار سختی بودش یعنی همزمان داشتم 2 تا کار مشکل رو انجام میدادم. وضعیت سایت و همزمان انجمن بسیار مثه هم بود. در هر دو نیروهای فعال کم بودن و عملا در هر  دو جا با هیچی شروع کردیم و خدا رو شکر اونجا هم به طور متوسط از نظر خودم رو به بالا عمل کردیم. هر چند این روزای آخری فشارها از مسئولای دانشکده روی من بودش ولی به خیر گذشتش. این هم تجربه مدیریتی در فضای واقعی و مدیریت یه تیم…

در مورد مسائل شخصی که این اواخر یه سری مشکلات واسم پیش اومد که تحملش سخت بودش ولی کنترلش کردم تا حد زیادی و الان وضعیت بسیار مناسب و خوبه به نسبت یکی دو ماه قبل. خلاصه اینم تجربه بسی گرانبهایی بودش واسم. از نظر درسی هم پیشرفتایی داشتم که خدا رو شکر میکنم.

خلاصه سال 89 با همه اتفاقاتش، چه شیرین چه تلخ گذشت و البته به نسبت سال 88 خیلییی بهتر بودش. برای سال بعدی یه سری برنامه ها دارم که باید انجامش بدم یعنی روشن کردم واسه خودم هدفهام رو و این برای اولین بار که به آینده یه دید مثبت دارم. نمیدونم به خاطر عوض شدن دهه و آغاز دهه 90 هستش یا اینکه من عوض شدم و چیزایی رو میدونم و بدست آوردم که نسبت به قبل یه دید دیگه ای از قضایایی که دور و برم میگذره بهم داده.

اولین هدفم اینه که مجله iLOST رو بترکونم اینم با کمک تیمی که در حال گردآوریش هستم و البته اعضایی که داریم میخوام انجام بدم. در مورد درس هم که سال 90 سال ارشد خوندن من محسوب میشه و هدفم آوردن رتبه های پایین تا بتونیم دانشگاه بسیار بهتری قبول شم. برای انجمن اسلامی هم که یه لیست کار تهیه کردم نمیدونم میشه اجراییش کرد یا نه ولی تلاشم رو میکنم. به نظرم تلاشِ مهمه حالا برسی به هدف که خیلی خوبه نرسی هم لااقل بعدا پشیمون نمیشی.

میتونم بگم سال 90، سال من خواهد بود و آرزو میکنم برای تک تک شمایی که این متن رو میخونین هم اینطور باشه…

مخلص همتون… عیدتون هم مبارک

 

نگاشته شده توسط: oceanicdiary | ژانویه 30, 2011

ازت ممنونم دوست همیشگی من…

به خودم قول داده بودم که از این به بعد زود به زود آپدیت کنم اما بازم نشد. الان یهو حسش اومد که چند خطی رو بنویسم. شماره جدید مجله iLOST تو همین روزا میاد بیرون. امیدوارم مورد استقبال قرار بگیره. بچه های تحریریه  تو این شماره بد جوری منو شرمنده کردن چون اکثر کارا رو خودشون انجام دادن ، واسه همین یه تشکر خیلی بزرگ بهشون بدهکارم. کم کم دارم فکر میکنم که لیاقت اینکه سردبیرشون باشم رو ندارم.

هفته گذشته بهم خیلی سخت گذشت. هنوزم  تاثیراتش مونده اما میخوام از اونی که باهام بودش اینهمه مدت تشکر کنم چون خاطرات خیلی خوبی رو واسم رقم زد. باهاش که بودم حس زنده بودن داشتم. چاره  ای نیست. حالا میگن همه چی تموم شده اما خاطراتش واسم مونده. واسه همه اون چیزایی که بهم یاد داد ازش ممنونم. امیدوارم همیشه و همه جا خوشحال و پیروز باشه.

ترم جدید دانشگاه ها هم داره شروع میشه . منم باید کم کم  ساک لباسهام رو ببندم برم خوابگاه. این دفعه اصلا حس خوبی ندارم. نمیدونم چرا. یه طوریه. انگار برگشتی دیگه واسم در کار نیستش. یه سفر یک طرفه. نهایت واحدی که میتونستم بردارم رو برداشتم واسه این ترم.

تا روزگار چی واسم رقم بزنه. یه جورایی این نوشتم شد شبیه وصیت. نمیدونم چرا ولی خب شاید بازم اینجا آپدیت شد. شاید نشد. کی میدونه؟ تا اون موقع خداحافظ…

نگاشته شده توسط: oceanicdiary | ژانویه 3, 2011

وقتی پشیمون میشوی…

واااو… از اخرین باری که لاگین کردم تو پنل بلاگ خیلی وقته که گذشته. گفتم بیام یه سری بزنم ببینم چه خبره. از بچه هایی که کامنت گذاشتن معذرت میخوام که نتونستم بیام و جواب کامنتهاشون رو بدم. سعی میکنم از این به بعد بیشتر پست بدم اما چی باعث شد دوباره دلم یاد بلاگ نویسی کنه؟

تا حالا شده یه کاری رو انجام بدی ولی اون کارت باعث بشه یه برداشت دیگه ای ازش بشه؟ یا مثلا هدفت یه چی دیگه باشه اما وقتی داخل یه موضوعی هستی خودت نفهمی که اینکارت یعنی چی و یکی از بیرون که بیطرفه بگه یعنی چی؟! واسه من تو هفته گذشته یه همچین اتفاقی افتاد.خیلی هم واقعه بدی بود. یادم نمیاد تا حالا همینچین وضعی واسم پیش اومده باشه…

اولین پستم پس از ماه ها چندان خوشحال کننده نیست. خیلی دوست داشتم که میتونستم جلوتر یه کاری کنم تا همچین موردی پیش نیاد ولی افسوس…

لااقل الان تمام سعی ام رو کردم که بتونم جبران کنم. نمیدونم میشه یا نه. نمیدونم بعدش چی میشه. خودم که چند شبه خواب درست ندارم… این اولین باره که عذاب وجدان داره خفه ام میکنه و من… افسوس میخورم که چرا اینطوری شد در حالیکه قصد، اصلا اون نبود.

میتونم فقط امیدوار باشم که منو ببخشه. نمیدونم میتونه ببخشم یا نه…

تمام

نگاشته شده توسط: oceanicdiary | اکتبر 7, 2010

شماره مهرماه مجله iLOST

قسمتی از سخن سردبیر:

سلامی دوباره به خوانندگان همیشگی مجله iLOST. ابتدا از خداوند منان آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در ماه مبارک رمضان را دارم. با شماره ای دیگر از مجله iLOST در خدمت شما هستیم. شماره گذشته iLOST که ویژه نامه ای برای لاست بود با استقبال بی نظیر خوانندگان مجله همراه شد و تمامی رکوردهای پیشین را شکست و در مدت کوتاهی میزان دانلود مجله از مرز 10 هزار بار نیز گذشت. از این بابت بینهایت خوشحال هستیم که توانسته ایم، نظر مثبت شما را جلب کنیم. موضوعی که به بیشتر شدن انتظارات از مجله می انجامد اما هر شماره قول مطالب پربار تری را خواهیم داد. شماره جدید مجله از جهات مختلفی ویژه محسوب میشود. در این شماره با نوشته های بیشتری از سریالهای دیگر روز کشور آمریکا مواجه خواهید شد. امیدواریم از این شماره هم لذت کافی ببرید. نظرات خود را با ما در میان بگذارید و البته اگر مایل به پشتیبانی و حمایت مجله هستید کافی است آن را به دوستان خود نیز معرفی کنید.


در این شماره میخوانید:



مروری بر شخصیت دکستر در طول چهار فصل



مصاحبه ی اختصاصی با کاوه آفاق خواننده ی گروه the ways



معرفی سریال های جدید پاییزی



بیوگرافی نینا دوبروف



پیش در آمدی برای فصل جدید سریال چگونه با مادرت آشنا شدم



و مطالب خواندنی دیگر …….

لینک مستقیم دانلود

لینک دانلود از سرور رپیدباز

لینک تاپیک در سایت Tvshow

نگاشته شده توسط: oceanicdiary | سپتامبر 5, 2010

الان اینی که من نوشتم چیه؟

تقریبا همه چی داره راه خودش رو میره و ما هم داریم زندگی خودمون رو میکنیم. اوضاع بر وفق مراده چه نت و چه تو زندگی شخصی.

سایت تقریبا نرمال شده و میزان آمار بازدید هم که داره به روزهای خوب برمیگرده و مطمئنا با آغاز سریالها و برنامه هایی که داریم بیشتر خواهد شد. قراره بریم پیک نیک باز بعد ماه رمضون. مطمئنم خوش میگذره دیگه وقتی سینا هم حتی میخواد بیاد معلومه  که خوش میگذره.

بی خستگی راه رو با بچه ها ادامه میدیم چون نمایی که من میبینم خیلی روشنه. مجله هم که کاراش داره انجام میشه. با تغییر گرافیستها این شماره قول یه شماره بی نقص و جدید از لحاظ بصری رو میدم. بچه ها هم بعد چند شماره پخته شدن تو نوشتن. نوشته ها هم که داره بهتر از همیشه میشه. همش جای امیدواری برای من و دوستام هست.

ماه رمضون امسال هم با اینکه مدت روزه داری بلند بود زود گذشت. خدا رو شکر که تونستم بازم روزه رو بگیرم هر چند که مطمئنم خیلی کم بوده در قبال محبتهای خدا بهم. شبهای قدر اصولا شبی هست که ادم خیلی بیشتر به خودش و کردارش طی سال قبل فکر میکنه و راز و نیاز میکنه برای بخشش. البته بخشش که نمیشه گفت فرد توبه میکنه . اونم نه توبه ای که فرداش بشکنتش بلکه واسه اینکه دیگه اونکارا رو تکرار نکنه. اونشب بخشیده نمیشه بلکه قدم در راهی میزاره تا ظلم و جفایی که به خدا و انسانهای دیگه کرده رو جبران کنه. من که نهایت تلاشم رو میکنم لااقل پیش وجدانم سرافکنده نیستم تو این زمینه.

دانشگاه شروع شه فصل جدیدی رقم میخوره مسئولیتهام هم تو دانشکده هم تو سایت + درس که باید بخونم و مجله و … همه هستش اما من خیلی دوست دارم اینا رو. لذتی داره وقتی میفهمی 10 هزار نفر نوشته ات رو خوندن . البته واسه من قبل از این هم تو روزنامه های ورزشی اتفاق افتاده بود این موضوع و نوشته هام به چاپ رسیده بود ولی این مجله یه چیزه دیگه اس. منتظر شماره بعدی باشید…

از هر دری که الان به ذهنم اومد نوشتم. یه خورده پرت و پلا شدش. بزار زودتر تموم کنمش :دی

پیروز و موفق باشید. سر سفره های افطار ما رو هم دعا کنید

نگاشته شده توسط: oceanicdiary | اوت 23, 2010

بلاگها چند دسته ان؟

همونطوری که آدم ها چند دسته ان، وبلاگها هم که توسط آدمها زده میشن دسته بندی های متفاوتی دارن. اصولا وبلاگ نویسی   به دلایل مختلفی صورت میگیره. میخوام از نظر خودم دسته بندی بلاگها رو انجام بدم . شاید باهاش موافق باشین شایدم نباشین ولی خب این نظر منه!

دسته اول بلاگها که تکلیفشون با خودشون مشخصه! میزنن تو کار کپی پیست هر چی رو که میبینن و خوششون میاد کپی میکنن تو بلاگشون. یه جوری نظرهای خودشون رو تو شعر و نوشته های دیگران به مخاطبشون ارائه میدن. هیچوقت هم چیز زیادی از خودشون تو بلاگ رو نمیکنن.

دسته دوم گروهی ان که محض خنده میان بلاگ میزنن ، خاطرات خنده دارشون و مینویسن تا دیگران هم بخونن تا شاید لبخندی بزنن

دسته سوم اونایی ان که واسه دل خودشون مینویسن و واقعا هم فقط به جایی نیاز دارن که مطالب رو بریزن بیرون از درونشون و اهمیت نمیدن کسی بخونه یا نخونه اونا. یه جور دفترچه خاطرات میشه که خود فرد فقط میخوادش.

دسته چهارم شبیه دسته قبلی ان با این تفاوت که به اسم درد دل میان وسط اما خب بیشتر سعی میکنن خودشون رو اثبات کنن. دیگران رو رد کنن. به قول خودشون روشن سازی افکار عمومی یا هر چیزی که اسمشو میزارن بکنن. تکلیف اینا هم که مشخصه دیگه که طرف چیکاره اس منظورش چیه! احتمالا از جاهایی تو اجتماع نشات میگیره.

دسته پنجم هم اونایی ان که اصولا  کاری به هیچکدوم از این کارا ندارن داستانهای عشقی و شعرهای عاشقونه میزارن تا ملت حالشو ببرن اصولا بلاگهای رمانتیکین این گروه!

یه نگاه به دور و برمون تو بندازیم احتمالا نمونه هایی از همه گروه ها رو میبینم. راستی من جزو کدوم گروهم؟ نمیدونم خودمم منتها میدونم که ملغمه ای از 2 تا گروه دوم و سومم.

نگاشته شده توسط: oceanicdiary | اوت 18, 2010

XPERIA دار میشویم!!

واسه من بعد مدتها تغییری در عرصه گوشی موبایل اتفاق افتاد! حدود 2،3 سالی بودش که گوشی W810 سونی اریکسون داشتیم اما یهوویی همچین قسمت شدش تا یه گوشی جدیدتر بگیرم! امکاناتش سرسام آوره واقعا و جلوی گوشی قبلیم معرکه اس!

XPERIA X10 بدون شک از بهترین گوشی هایی هستش که  تا حالا دیدم. خدا نصیب همه بکنه انشا…

مشخصات کلی: فرم گوشی : ساده –

وزن : 135 گرم

پردازنده: Qualcomm QSD8250 Snapdragon 1GHz

حافظه: حافظه داخلی 1024 مگابایت – RAM 384 MB –

قابلیت استفاده از کارت حافظه Micro SD

شبکه های ارتباطی: 3G – GPRS – WLAN – GPS – Bluetooth

صفحه نمایش: صفحه نمایش لمسی – رنگی TFT Capacitive Touchscreen – اندازه 4.0 اینچ – 854×480

دوربین: 8.0 مگاپیکسل – فوکوس اتوماتیک – فلاش

امکانات نرم افزاری: سیستم عامل Android نسخه OS 1.6 – جاوا – مایکروسافت آفیس -PDF

سایر مشخصات: هنذزفری – باتری 1500 میلی آمپر ساعت

Older Posts »

دسته‌ها